محل تبلیغات شما



دلم وقتی که می گیرد تو می آیی به دیدارم
به من آهسته می گویی " عزیزم دوسـتت دارم "

سرم بر شانه ات ، باور ندارم پیش من باشـی
تورا در خواب میبینم بگو یا این که بیدارم ؟

نوازش می کنی با مهربـانی گونه هایم را
چه رقصی دارد انگشتت به روی بغض تبدارم

کنار لحظه های تو دو فنجان قهوه می ریزم
اگرچه تلخ ، شیرین است با لبخندِ هر بارم

کتابی میگذاری روی میزم مهربان من
و مـی گویی به آرامی که این هم آخرین کارم

غروب شنبه ای دیگر برایم شعر میخوانی
تمام هفته را من از هوای عشق سرشارم

تنم خورشید میخواهد کنار ساحل امنت
من ازشبهای برف آلوده ی این شهر بیزارم

دلم ابریست از دست تمام بی تو بودن ها
اگر باران بیاید باز می آیی به دیدارم ؟

؟



عاشقم
اهل همین کوچه ی بن بست کناری
که تو از پنجره اش پای به قلب من دیوانه نهادی
تو کجا؟.
کوچه کجا ؟
پنجره ی باز کجا؟
من کجا؟
عشق کجا ؟
طاقت اغاز کجا ؟
تو به لبخند و نگاهی
من دلداده به اهی
نشستیم
تو در قلب و
من خسته به چاهی
گنه از کیست ؟
از ان پنجره باز ؟
از ان لحظه آغاز؟
از ان چشم گنه کار؟
از ان لحظه دیدار ؟
کاش میشد گنه پنجره و لحظه و چشمت . همه بر دوش بگیرم
جای ان یک شب مهتاب تورا تنگ در اغوش بگیرم.


گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟

شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟

پر می زند دلم به هوای غزل، ولی

گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟

گیرم به فال نیک بگیرم بهار را

چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟

تقویم چارفصل دلم را ورق زدم

آن برگهای سبزِِ سرآغاز سال کو؟

رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند

حال سؤال و حوصله قیل و قال کو؟


قیصر امین پور


تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

محسن سفیدگر دنیای ادبیات